حشرات الارض

آنها موجوداتی ریز و حقیر و خو گرفته به تاریکی و محیطهای تنگ و در بسته اند.از هوای تازه خوششان نمی آید و بالطبع تمامی دوستداران هوای آزاد را دشمن میدارند.اینان به قول صادق هدایت سراسر زندگی شان را در هرز آبه و فاضلها میگذرانند.به سان کرمهایی ریز در میان فضولات توی گند و کثافت میان یکدیگر می لولند و البته همزمان به دنبال رزق و روزی هم هستند برای خود و صد البته وابستگانشان.این موجودات توانایی عجیبی در تغییر و شکل و حالت متناسب با شرایط و جو زمانه دارند.چنانکه اگر بنا به هر دلیلی قرار شود الی الابد خورشید با کوره داغش بر مردمان تابیده و با بی رحمی تمام همه را بسوزاند این حشرات الارض به یک چشم بر هم زدن تغییر حالت داده در قامت بزمجه و آفتاب پرست به ستایش گرمای خورشید عالم سوز مشغول میشوند.حالا به فرض محال که به یکباره آفتاب از صحنه هستی محو و خاموش شود که باز هم این حشرات الارضند که بلافاصله یگانه معبود بی همتای خود را تاریکی قرار داده ساعتها و بلکه روزها در مذمت نور و گرما در فشانی میکنند.اینها موجوداتی غریبند آنقدری که آدمی را به یاد کارتون بارپاپا می اندازند.

برای نیما

روح نا آرام ایرانی بود این مرد که به هنگامه هجوم تازیان در میانه جنگلهای سبز شمال آرمید و در هنگامه پر شور و شرر قرن بیستم در کالبد خسته ایرانی دمیده شد.نیما بی شک بیشترین تاثیر را در جهت مدرن شدن فکر و ذکر ایرانیان گذاشت بدون کمترین ادعایی.بزرگامردی بود که نه سفر فرنگ رفت نه عضو هیچ دسته و گروه سیاسی یا حتی غیرسیاسی شد.نه به مردم خود فحش داد نه جامعه خود را تحقیر کرد نه ادعای روشنفکری داشت نه سودای تغییر مردمان در سر پروراند.آرام آمد و آرام رفت و بی هیاهو بزرگترین نوآوری تاریخ ایران را کرد و بی توقع و شعار برای کشورش بزرگترین گام را به سوی پیشرفت و ترقی و آنچه که دیگران مدرنیته اش می خوانند برداشت.نیما روح سرگشته و پر ز آرزوی ایرانی بود.خدایش به رحمت بیامرزاد.

برای کریم کشاورز

فرزند ارشد میرزا محمد ملک التجار یزدی در اوان جوانی مشروطه خواه بود و سپس مدتی به جنبش مجاهدان جنگل پیوسته در عهد پهلوی اول به عنوان یکی از متهمان پرونده۵۳نفر روانه زندان قصر و بعد هم تبعید به دیار پدری یزد گردید.کریم کشاورز در حد فاصل سالهای۱۳۱۵تا۱۳۲۰در دبیرستانهای کیخسروی ایرانشهر و مارکار یزد به تدریس زبانهای انگلیسی وفرانسه پرداخت.عکاسی دل مشغولی دیگر او بود و جزو معدود دببران جوانی بود که دانش آموزان نوجو به خانه اش راه داشته در آنجا از کتابخانه شخصی وی بهره میبردند.بعد شهریور ۱۳۲۰به تهران رفته در شکل گیری حزب توده سهیم شد اما چون حوضچه کم عمق سیاست را برای روح نهنگ خویش تنگ و حقیر یافت خیلی زود به عرصه علم و ادب گریخت و در آن اقیانوس علم بود که روحیه سرکش وی آرام گرفت.بی شک کریک کشاورز یکی از بزرگترین مترجمان ایرانی به ویژه در زمینه ترجمه آثار روسی و فرانسه است.رشته تاریخ بدون ترجمه های ارزشمند وی هنوز هم در دانشگاهها می لنگد.برادر دیگرش دکتر فریدون مرد سیاست شد و بعد بریدن از حزب توده سالها در الجزایر به طبابت و زندگی وشغول و عاقبت هم به سال۱۳۸۵در سوئیس درگذشت.برادر کهتر آن دو جمشید در موسیقی و هنر بخت خویش را آزمود  و فرزند استاد کریم کشاورز یعنی دکتر بهمن کشاورز وارد وادی حقوق شد.پاک طینتی و آزاد اندیشی در خون این خانواده بود چنانکه جد پدریشان در یزد به عنوان مدافع  یهودیان در مقابل آزار و اذیت برخی اوباش شناخته میشد.

برای احمد کسروی

بی پرواییش در نقد و نظر را اکثریت جامعه ایرانی تاب نمی آورد.پرکار کوشا جستجوگر و بی حب و بغض به عزت و عظمت ایران می اندیشید.روح بلند و همتی عالی داشت که تحمل کژتابیها و حقارتهای ابن الوقتهای زمانه را نداشت.به هیچ کس باج نمیداد و مجیز چیزی و کسی را نمی گفت.سرسختانه در پی راستی پاکی و حقیقت بود و همین هم واداشته بود او را که پس از ارجاع شکایت یکی از ملاکان شمال علیه رضاشاه به دادسرای پایتخت کسروی قاضی و دادستان مطابق نظر کارشناسی خویش پادشاه مغرور زمانه را طی حکمی صریح محکوم نماید.کسروی را به سبب ابرام در رایش منتظر خدمت کرده بودند که او برای حکومتیان پیغام فرستاد که اشتباه نکنید من منتظر خدمت نشده ام بلکه این خدمت است که منتظر من است.

برای دکتر فریدون کشاورز

فریدون و کریم و جمشید سه پسران میرزا محمد وکیل التجار یزدی بودند.پدر ایشان که مردی تاجر پیشه بود در اوان جوانی زادگاه خود یزد را ترک گفته و به نواحی عشق آباد و ترکستان روسیه رفته پس از مدتی در رشت ساکن شده در آنجا ازدواج نموده به موجب حسن اعتبارش به مقام ملک التجاری آن شهر رسید.وی که مردی نیک نفس و آزادیخواه بود به مشروطه طلبان پیوسته در مجلس دوم بعنوان نماینده مردم رشت روانه پایتخت شد اما اجل مهلتش نداده پس از کوتاه زمانی به سن چهل و یک سالگی و در پله های مجلس شورای ملی به موجب سکته قلبی درگذشت.و اما معروفترین فرزند وی در عرصه سیاست فریدون بود.فریدون پس از پایان تحصیلات مقدماتی در رشت به همراه جمعی از جوانان ممتاز عصر پهلوی اول بورس اعزام به خارج گرفت و از آنجا که به سبب برف و بوران نتوانسته بود خود را به موقع به پایتخت برساند و ممکن بود از سفر جا ماند رضاشاه که جهت بازدید در رشت به سر می برد اتومبیل و راننده اش را در اختیار گذاشت تا این جوان به گروه اعزامی در تهران بپیوندد.فریدون کشاورز در فرانسه طب خواند و متخصص اطفال شد و بی شک او نخستین پزشک متخصص کودکان ایران است اما پاره ای سوابق سیاسی وی موجب شد که زمانه نام مرحوم دکتر محمد قریب را بعنوان پایه گذار طب کودکان در ایران پیش کشد.دکتر فریدون کشاورز پس از بازگشت به ایران با درجه دانشیاری به تدریس در دانشگاه تهران پرداخت و بعد از شهریور ۱۳۲۰به واسطه برادر بزرگترش کریم که جزو گروه ۵۳نفر بود به حزب توده پیوسته به موجب وجاهت علمی و اجتماعی به سرعت پیشرفت نموده به عضویت کمیته مرکزی حزب در آمد.وی که قبل ازین در جریان انتخابات مجلس چهاردهم بعنوان نماینده مردم دره گز وارد مجلس شورای ملی شده و از اعضای فراکسیون حزب توده به شمار می آمد در جریان ائتلاف حزب توده با قوام به وزارت فرهنگ رسید.دکتر کشاورز بعد از ترور نافرجام شاه در بهمن۱۳۲۷مدتی مخفی شده سپس با کمک همسر و دختر عمویش خانم خدیجه کشاورز که نخستین زن دارای دکترای حقوق در ایران به شمار می آمد ابتدا به بغداد گریخت و از آنجا هم به الجزایر رفته تا پایان عمر در الجزیره به طبابت و زندگی پرداخت.دکتر فریدون کشاورز که به یکباره از حزب توده و کلا سیاست بریده بوده یک بار هم در اواخر ده چهل رابط برخی جوانان مارکسیست بریده از حزب توده شده ایشان را جهت آشنایی با مائوئیستها به چین برد.فریدون کشاورز بعدها کتاب معروف من متهم میکنم کمیته مرکزی حزب توده ایران را نگاشت و ضمن پرده برداشتن از فساد نفاق و وابستگی سران حزب به شوروی شدیدا به کیانوری روستا و ایرج اسکندری و دیگران تاخت.فریدون کشاورز تا بعد انقلاب۵۷ و سالهای ده ۱۳۶۰هم زنده بود اما دیگر نه روی به ایران آورد و نه پای خسته خویش در راه نا پیدای سیاست نهاد.