برای دکتر فریدون کشاورز
فریدون و کریم و جمشید سه پسران میرزا محمد وکیل التجار یزدی بودند.پدر ایشان که مردی تاجر پیشه بود در اوان جوانی زادگاه خود یزد را ترک گفته و به نواحی عشق آباد و ترکستان روسیه رفته پس از مدتی در رشت ساکن شده در آنجا ازدواج نموده به موجب حسن اعتبارش به مقام ملک التجاری آن شهر رسید.وی که مردی نیک نفس و آزادیخواه بود به مشروطه طلبان پیوسته در مجلس دوم بعنوان نماینده مردم رشت روانه پایتخت شد اما اجل مهلتش نداده پس از کوتاه زمانی به سن چهل و یک سالگی و در پله های مجلس شورای ملی به موجب سکته قلبی درگذشت.و اما معروفترین فرزند وی در عرصه سیاست فریدون بود.فریدون پس از پایان تحصیلات مقدماتی در رشت به همراه جمعی از جوانان ممتاز عصر پهلوی اول بورس اعزام به خارج گرفت و از آنجا که به سبب برف و بوران نتوانسته بود خود را به موقع به پایتخت برساند و ممکن بود از سفر جا ماند رضاشاه که جهت بازدید در رشت به سر می برد اتومبیل و راننده اش را در اختیار گذاشت تا این جوان به گروه اعزامی در تهران بپیوندد.فریدون کشاورز در فرانسه طب خواند و متخصص اطفال شد و بی شک او نخستین پزشک متخصص کودکان ایران است اما پاره ای سوابق سیاسی وی موجب شد که زمانه نام مرحوم دکتر محمد قریب را بعنوان پایه گذار طب کودکان در ایران پیش کشد.دکتر فریدون کشاورز پس از بازگشت به ایران با درجه دانشیاری به تدریس در دانشگاه تهران پرداخت و بعد از شهریور ۱۳۲۰به واسطه برادر بزرگترش کریم که جزو گروه ۵۳نفر بود به حزب توده پیوسته به موجب وجاهت علمی و اجتماعی به سرعت پیشرفت نموده به عضویت کمیته مرکزی حزب در آمد.وی که قبل ازین در جریان انتخابات مجلس چهاردهم بعنوان نماینده مردم دره گز وارد مجلس شورای ملی شده و از اعضای فراکسیون حزب توده به شمار می آمد در جریان ائتلاف حزب توده با قوام به وزارت فرهنگ رسید.دکتر کشاورز بعد از ترور نافرجام شاه در بهمن۱۳۲۷مدتی مخفی شده سپس با کمک همسر و دختر عمویش خانم خدیجه کشاورز که نخستین زن دارای دکترای حقوق در ایران به شمار می آمد ابتدا به بغداد گریخت و از آنجا هم به الجزایر رفته تا پایان عمر در الجزیره به طبابت و زندگی پرداخت.دکتر فریدون کشاورز که به یکباره از حزب توده و کلا سیاست بریده بوده یک بار هم در اواخر ده چهل رابط برخی جوانان مارکسیست بریده از حزب توده شده ایشان را جهت آشنایی با مائوئیستها به چین برد.فریدون کشاورز بعدها کتاب معروف من متهم میکنم کمیته مرکزی حزب توده ایران را نگاشت و ضمن پرده برداشتن از فساد نفاق و وابستگی سران حزب به شوروی شدیدا به کیانوری روستا و ایرج اسکندری و دیگران تاخت.فریدون کشاورز تا بعد انقلاب۵۷ و سالهای ده ۱۳۶۰هم زنده بود اما دیگر نه روی به ایران آورد و نه پای خسته خویش در راه نا پیدای سیاست نهاد.
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 9:9 توسط هادی حکیمیان
|
هادی حکیمیان هستم متولد غروب پنجشنبه نیمه مهر1357که تاریخ خوانده ام و زمانی هم دلم میخواست نویسنده شوم همانطور که زمانی میخواستم فیلمساز شوم و زمانی هم روزنامه نگار و چند وقتی هم مدرس تاریخ یا که هم محقق و مقاله نویس آزاد و البته هیچ کدامش نشد و این وبلاگ هم چیزی است برای گریختن از هراسناکی واقعیت و شاید هم یک جورهایی نقب زدن باشد به روحیات پر هول و ولای یک تن ایرانی تنها و برای همین هم ارائه راهکاری مد نظر نیست.