باد ما را خواهد برد
زندگی مجموعه ایست در هم برهم پیچیده و گاه ناهمگون از اوهام خیالات آرزوها شکستها ظفر یافتنها و همه عقده های فروخورده و تمامی ناکامی های تک تک انسانها.از اسطوره تمنای سیب توسط آدم تا وسوسه حوا و همه حقارتها و بزرگی فروختنهای بالانشینها و فروافتاده های این کره خاکی.گاهی آدم فکر میکند این همه هیاهو و کشمکش و دویدنها و زد و خورد برای چه؟مگر نه اینست که همه خواهیم مرد.چه بسیارند کسانیکه ناآمده باید بروند و کم نیستند آدمهایی که اصلا نمی دانند فرصت بی بازگشت عمر را صرف چه کرده اند.هستند کسانیکه حسرتهایشان به سان خاک فرو برنده گور ایشان را در خود میکشد.بازی کودکانه زندگی را بعضی به شدت جدی می گیرند و این قطعا بزرگترین حماقتهاست چرا که ما جمعی موجودات سرگشته و تیپا خورده ایم که تنها و در میان ترسی خودساخته رعا می شویم.با همین ترس جدالها کرده عاقبت خسته و تنها به سویی دیگر می گریزیم.ترسناک است و مایه نومیدی چرا که با همه آرزوها و ادعاهایمان همه هیچیم در پی پوچ.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 8:38 توسط هادی حکیمیان
|
هادی حکیمیان هستم متولد غروب پنجشنبه نیمه مهر1357که تاریخ خوانده ام و زمانی هم دلم میخواست نویسنده شوم همانطور که زمانی میخواستم فیلمساز شوم و زمانی هم روزنامه نگار و چند وقتی هم مدرس تاریخ یا که هم محقق و مقاله نویس آزاد و البته هیچ کدامش نشد و این وبلاگ هم چیزی است برای گریختن از هراسناکی واقعیت و شاید هم یک جورهایی نقب زدن باشد به روحیات پر هول و ولای یک تن ایرانی تنها و برای همین هم ارائه راهکاری مد نظر نیست.