یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران با این کلمات و در قالب گفتار متن و نریشن شروع میشود.سگها اغلب موقع تغییر فصل و به هنگامه رسیدن بهار رو به ازدیاد نسل و زاد و ولد میگذارند و از همین جاست که سگهای ولگرد و گاها توله هایشان بیشتر از قبل در معابر عمومی دیده شده گهگاه چنان زیاد و سرگردانند که موجب هراس عابران عبوری شده برای ابراز وجود اقدام به پارس کردن و تعقیب آدمیان میکنند.در این قبیل مواقع شهرداری چند نفری را با چندین قبضه اسلحه شکار مامور کشتن سگها میکند ابته به هنگام کسری بودجه و نبود امکانات یا حتی دستنگ شدن سگ کشها شهرداری مقادیری سم خریده با ریختن در خمیر و تهیه نان مخصوص عرصه معابر عمومی را از لوث وجود این موجودات مزاحم پاک میکند.زه و زا کردن سگهای ولگرد گاه چنان شتابناک است که سگ کشها را ذله میکند.زمانی هم التماسهای گروههای هوادار حقوق حیوانات دولت را مجاب میکند که تنها به مقطوع النسل کردن سگها اکتفا کند.اما خوب گاهی هم شرایط بغرنج و اورژانسی جامعه باعث میشود تا همه سگها را فراموش کنند و در این جور مواقع خیلی خوش به حال سگها میشود چرا که آنها هم می فهمند جامعه به اندازه کافی مشکلات خودش را دارد و برای همین هم فعلا و تا اطلاع ثانوی وقت سگ کشی نیست اما جنبه تراژیک و شاید هم درام کمدی ماجرا آنجاست که بالاخره روزی وقت سگ کشی میشود و قطعا آنروز خیلی دور و دیر نیست حتی اگر آنروز دیگر هیچکدام از انسانهای جامعه امروز ما نباشند.