در فیلم سینمایی سکوت بره ها صحنه ای هست که دختر جوان کارآموز اداره پلیس خاطره ای را از دوران کودکیش به یاد آورده و تعریف میکند:آنجا که صبح زود از سر و صدای بیرون بیدار شده و شتابان خود را به جلوی اصطبل میرساند و آنجاست که صحنه دلخراشی روبرو میشود:چند نفر دارند بره های پروار شده بهاری را یکی یکی دم تیغ داده و میکشند.بره ها پروار شده اند که در همچین روزی دسته جمعی کشته شوند که البته این مساله ایست کاملا عادی اما آنچه که فضا را برای دختر دهشتناکتر از قبل جلوه میدهد اینکه او بره ها را می بیند که در گوشه آغل جمع شده و از ترس دائم پشت هم گریخته و میخواهند چند لحظه ای بیشتر میان سکوت هم قایم بشوند.دخترک مظطرب جلو میدود و هراسناک در را برای بره ها باز میکند اما بدبختانه آنها فرار نمیکنند گویا اصلا یاد نگرفته اند و همچنان نوبت خود را برای رفتن به زیر تیغ انتظار میکشند.