برای گلرخسار صفی آوا
این بانوی ادیب و پارسی زبان به درستی مادر شعر و ادبیات تاجیکستان لقب گرفته است.گلرخسار در زمستان ۱۳۸۹با قطار از تهران به یزد آمد و در مسیری که میرفت به جنوب و جزیره قشم و گرمای خلیج فارس چند روزی را در کویر ماند و علاوه بر حضور در جمع شاعران شهر و شعرخوانی شبی را هم میهمان دانشجویان دانشکده زبان و ادبیات فارسی بود و با آن لهجه و کلماتی اصیل که از پارسی دری می جوشیدند همه را به وجد آورد و به واقع بوی جوی مولیان را در فضا آکند.گلرخسار و حرفهایش زنده کننده حس نوستالژیک نسبت به میراث کهن خراسان بزرگ بود برای همه گان.او بی پروا کشور ما را بی نیاز از تانک و توپ و تیر و تفنگ و انرژی هسته ای دانسته می گفت بهترین سلاحها همین میراث ارزشمند زبان و فرهنگ پارسی است اگر که اهل سیاست قدرش را بدانند.گلرخسار که بعد فروپاشی شوروی زمانی را در پارلمان و کشمکشهای سیاسی تاجیکها سر کرده بوده اینک تنها پناهگاه انسانها را ادبیات میدانست موسیقی و هنر.جان کلام این بانوی فاضل این بود که به هوش باشیم و بدانیم که شاهنامه وطن است.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 12:15 توسط هادی حکیمیان
|
هادی حکیمیان هستم متولد غروب پنجشنبه نیمه مهر1357که تاریخ خوانده ام و زمانی هم دلم میخواست نویسنده شوم همانطور که زمانی میخواستم فیلمساز شوم و زمانی هم روزنامه نگار و چند وقتی هم مدرس تاریخ یا که هم محقق و مقاله نویس آزاد و البته هیچ کدامش نشد و این وبلاگ هم چیزی است برای گریختن از هراسناکی واقعیت و شاید هم یک جورهایی نقب زدن باشد به روحیات پر هول و ولای یک تن ایرانی تنها و برای همین هم ارائه راهکاری مد نظر نیست.