این بانوی ادیب و پارسی زبان به درستی مادر شعر و ادبیات تاجیکستان لقب گرفته است.گلرخسار در زمستان ۱۳۸۹با قطار از تهران به یزد آمد و در مسیری که میرفت به جنوب و جزیره قشم و گرمای خلیج فارس چند روزی را در کویر ماند و علاوه بر حضور در جمع شاعران شهر و شعرخوانی شبی را هم میهمان دانشجویان دانشکده زبان و ادبیات فارسی بود و با آن لهجه و کلماتی اصیل که از پارسی دری می جوشیدند همه را به وجد آورد و به واقع بوی جوی مولیان را در فضا آکند.گلرخسار و حرفهایش زنده کننده حس نوستالژیک نسبت به میراث کهن خراسان بزرگ بود برای همه گان.او بی پروا کشور ما را بی نیاز از تانک و توپ و تیر و تفنگ و انرژی هسته ای دانسته می گفت بهترین سلاحها همین میراث ارزشمند زبان و فرهنگ پارسی است اگر که اهل سیاست قدرش را بدانند.گلرخسار که بعد فروپاشی شوروی زمانی را در پارلمان و کشمکشهای سیاسی تاجیکها سر کرده بوده اینک تنها پناهگاه انسانها را ادبیات میدانست موسیقی و هنر.جان کلام این بانوی فاضل این بود که به هوش باشیم و بدانیم که شاهنامه وطن است.