بی گمان پرداختن به دیگری در همیشه تاریخ یکی از دغدغه های مهم هر جامعه یا حتی کوچکترین کلونی های بشری بوده.اینکه من برساخته ذهن و فکرم اجازه بدهد تا تصوری از دیگر افکار و دیگران متفکر داشته باشم همواره اولین قدمها بوده برای ورود به عرصه پلورالیسم فرهنگی.به رسمیت شناختن تفاوتها و اجازه دادن به تنوع و تعدد یکی از کارسازترین ابزارها بوده برای گریز از جنگ و جدل.نشستن به نیتن تامل کردن در خواستها و تمایلاتی دیگرانی که مثل ما فکر نمی کنند دنیا را به گونه ای دیگر می بینند و صد البته که کاملا مثل ما حق حیات دارند.بشر در سراسر جنگها جدالها و همه لشکرکشیها و کشورگشاییها ناخواسته در جستجوی ترمیم روح تکه تکه شده خود بوده است.انسانیت مفهومی بس عظیم است که در روح و جسم یک انسان یا دسته و گروهی خاص نگنجیده هیچگاه.خود را آیینه تمتم نمای میراث بشریت انگاشتن فرضی است به غایت کودکانه.تاریخ به همه انسانها و حق و سهم می دهد که در پیشبرد وی و ساختن آینده شریک شوند و در این میانه حتی یک نفر را به دلیل اینکه سلیقه اش را نمی فهمیم شایسته نیست که نادیده بیانگاریم.شوپنهاور جایی می گوید هر انسان انسان دیگری است و خدا همه انسان هاست.