0 0
95/11/29 17:55
٢٩٠
١
يک کتاب خوب/ «برج قحطي»، داستاني از دل تاريخ ايران
کتاب (٨:٨) ٩٥/١١/٢٩
رجانيوز/ اين رمان روايتگر بخشهايي از تاريخ محلّي يزد در دورههاي قاجار و پهلوي است. شخصيت اول داستان، جواني دانشجوست که تحت تعقيب نيروهاي ساواک قرار گرفته و به يزد فرار کرده است. جوان دانشجو پس از ورود به شهر يزد در دانشسراي مقدماتي مشغول تدريس شده و در ضمن با برخي افراد محلي و خاندانهاي اشرافي يزد هم آشنا ميشود
در دنياي اطلاعات و رسانه با گسترش شبکههاي مجازي گرايش به اطلاعات لحظهاي و جذاب، شدت گرفته و روزبهروز کتاب مهجورتر ميشود. در دل اين سرعت جابهجايي اطلاعات، "کتاب" انسان را لحظهاي مينشاند و او را واميدارد که با طمأنينه و به دور از شتابزدگي، بياموزد از بزرگان، از تاريخ و از هرآنچه که آموختنيست.
کتاب خواندن براي مردم جامعهاي که طلب پيشرفت و تعالي دارند ضرورتيست اجتناب ناپذير.
از اينروست که رهبر معظم انقلاب ميفرمايند: «من هر زماني که به ياد کتاب و وضع کتاب در جامعه خودمان ميافتم، قلباً غمگين و متأسف ميشوم. اين به خاطر آن است که در کشور ما به هر دليلي که شما نگاه کنيد، بايد کتاب اقلاً 10 برابر اين ميزان، رواج و توسعه و حضور داشته باشد.»
پس هر چه کتاب بخوانيم کم است، چون کتاب خوب زياد است؛ و ما هم در اينجا تلاش خواهيم کرد تا اين کتابها را معرفي کنيم.
***
از ماجراهاي انقلاب 57 در نقاط خارج از تهران چه ميدانيم؟ از تاريخ انقلاب اسلامي بيرون از پايتخت چقدر اطلاع داريم؟ روايت تاريخ معاصر ايران چه در اسناد و منابع تاريخي و چه در آثار هنري همچون داستان و رمان، تحتالشعاع وقايع و رويدادهاي پايتخت است و جاي خالي روايتهاي بومي از انقلاب اسلامي احساس ميشود.
مرحوم اميرحسين فردي خوب ميدانست که اگر تاريخ انقلاب اسلامي در نقطهنقطهي اين مرزوبوم روايت نشود، مشارکت همهي مردم و اقوام و اصناف در تحقق انقلاب به فراموشي سپرده خواهد شد. وي از سويي اين جاي خالي را خوب درک کرده بود و از سوي ديگر ظرفيت دانش و قلم حکيميان را در باب تاريخ معاصر ايران خوب شناخته بود؛ از اين رو به وي پيشنهاد نگارش رمان انقلاب البته در تاريخي بومي و با ادبياتي بومي را به وي ميدهد. حکيميان هم «نه» نميگويد و با عزمي آهنين مشغول ميشود؛ پژوهشها و مطالعات لازم را انجام ميدهد و دست به قلم ميشود و بعد از 5 سال اثري خلق ميشود با عنوان «برج قحطي». اثري که توجه نويسندگان و منتقدان مختلف را جلب ميکند و در نهمين جايزه ادبي جلال به عنوان اثر تقديري بخش رمان معرفي ميشود.
حکيميان بزرگشدهي يزد است. با واژگان و لهجهي يزدي بهخوبي آشناست. رمان را که ميخواني درمييابي دايرهي واژگان بومي حکيميان تمامي ندارد. برج قحطي علاوه بر داستان اصلي و محوري، پر است از خردهروايتها و خردهداستانها. خيال نويسنده همچون اسب سرکش رامنشدني اينسو و آنسو ميرود؛ در کوچهپسکوچههاي يزد و در حال و گذشته، اما چيرهدستي نويسنده اين اسب سرکش را رام کرده و نميگذارد که مخاطب در دل اطلاعات مختلف تاريخي و خردهداستانها، روايت اصلي ماجرا را گم کند.
اين رمان روايتگر بخشهايي از تاريخ محلّي يزد در دورههاي قاجار و پهلوي است. شخصيت اول داستان، جواني دانشجوست که تحت تعقيب نيروهاي ساواک قرار گرفته و به يزد فرار کرده است. جوان دانشجو پس از ورود به شهر يزد در دانشسراي مقدماتي مشغول تدريس شده و در ضمن با برخي افراد محلي و خاندانهاي اشرافي يزد هم آشنا ميشود. شخصيت اصلي داستان که براي ديدن چند نسخهي خطي به خانهي عليارفعخان يکي از اعيان يزد رفته، دل در گرو عشق دختر جوان وي ميگذارد. در همين حين او با گروهي از جوانان مذهبي و انقلابي شهر ارتباط مييابد و ميفهمد که قصد ترور دادستان نظامي ارتش شاهنشاهي را دارند. قضيه ترور لو ميرود و فرد مذکور به همراه برخي دوستانش دستگير ميشود. وي در بازداشتگاه تحت شکنجههاي فراوان قرار گرفته و هر بار که او را براي بازجويي ميبرند، بخشهايي از شخصيت ناپيداي راوي براي مخاطب رو ميشود.
رمان آنقدر خوب از آب و گل يزدي درآمده که اغراق نيست اگر بگوييم بوي کاهگل ديوارهاي خانههاي کويري را هم ميتوان از درونش استشمام کرد.
«زينالعابدينخان ميبيند بد شَملهاي شد؛ نه آن وقتي که باد بر بيرق مشروطه ميخورد کسي ميخواستش، نه حالا که مشير شده نايبالحکومه و نمايندهي تامالاختيار عينالدوله و ممدعليشاه. اين ميشود که پيه پاچالداري را به تن ميمالد. فکر حکم و حکومت از سر در ميکند، ميرود توي کاروانسراي خِتکيها ميايستد، بنا ميکند به معامله و خريدوفروش. هر چي هم مردم اطرافي يا همچراغها پشت سر و گاهي حتي جلوي روي لنتراني بارش ميکنند، به خود نميگذارد، به زنهايش هم ميگويد:"هر روزي يک روزي است ديگر، چرخ ما هم برگشته، اصلا اين پسر زال، تف و لعنتي بود که خدا ثمرهي بيغيرتيام انداخت توي صورتم."»
لهجه يزدي شيرين است و وقايع و حوادثي که در اين شهر اتفاق افتاده نيز جذاب؛ پس مطالعهي اين کتاب را از دست ندهيد.
هادی حکیمیان هستم متولد غروب پنجشنبه نیمه مهر1357که تاریخ خوانده ام و زمانی هم دلم میخواست نویسنده شوم همانطور که زمانی میخواستم فیلمساز شوم و زمانی هم روزنامه نگار و چند وقتی هم مدرس تاریخ یا که هم محقق و مقاله نویس آزاد و البته هیچ کدامش نشد و این وبلاگ هم چیزی است برای گریختن از هراسناکی واقعیت و شاید هم یک جورهایی نقب زدن باشد به روحیات پر هول و ولای یک تن ایرانی تنها و برای همین هم ارائه راهکاری مد نظر نیست.